یکشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۴

سانسور

"... دو هزار سال است که بشر به انتظار حکومت حکما خیال بافته. غافل از اینکه حکیم نمی تواند حکومت بکند." جلال آل احمد - نون القلم

در فاصلهء میان انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، تا همین ده سال پیش هرگز پیش نیامده بود که روشنفکری ایران در سایهء قدرت قلم بزند و از این راه ارتزاق کند. تمام نویسندگان ایران تا همین ده سال پیش یا معلم بودند یا طبیب، یا به کاری اشتغال داشتند جز کار قلم. تا همین ده سال پیش، همواره در تاریخ ایران کار دل از کار گل جدا بود، و این جدایی حدی از استقلال را برای نویسندهء ایرانی به وجود می آورد که در سایهء آن بتواند بر قدرت بتازد.

جلال آل احمد در نون القلم که در واقع یک رسالهء سیاسی در یک متن داستانی است، بیش از هر کس، و دلسوزانه و صادقانه تر از هر نویسنده ای به این جدال می پردازد. آل احمد در این اثر در کشاکش میان دو نویسنده، یکی اصول گرا و دیگری عمل گرا به نزدیکی روشنفکران با قدرت و پیامدهای آن می پردازد. در این داستان تمثیلی با سویه های آموزشی به سبک و سیاق برشت، وقتی دو نویسنده در کنار قدرت قرار می گیرند، در مناسبات پیچیده، در کانون تنش های سیاسی کار یکی به تبعید می کشد، کار دیگری به پااندازی برای پادشاه. آل احمد هرچند که در سراسر داستان با آن نویسندهء اصول گرا همدل است، اما به آن نویسندهء عمل گرا هم حق می دهد که به خیال شیوع حق، از روی یک قصد پاک، تنها به این دلیل که می خواهد محیط زندگی اش را دگرگون کند، تن به آلودگی می دهد.
دوگانگی آل احمد، و حتی سردرگمی او، پس از جنگ و آن مکث هشت ساله در کار فرهنگ به محیط روشنفکری ایران نیز سرایت کرد. اگر تا پیش از این روشنفکری مفهومی بود در تناقض با مذهب، اگر مذهب به دلیل سرسپردگی اش به خداوند و ارادهء او با مفهوم روشنفکری جور نمی آمد، اکنون از روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی سخن می گوییم. در این مدت حکومت موفق شد از شکل گیری نهادهای فرهنگی مستقل جلوگیری کند، و از سوی دیگر با نزدیک شدن به قلمرو روشنفکران بحث های روشنفکری را در نهادهای فرهنگی حکومتی بازتاب دهد. نشریه هایی مانند آدینه، دنیای سخن، مفید، زنده رود و کارنامه که هر یک می توانستند به یک نهاد فرهنگی تبدیل شوند، به بهانه های واهی در محاق توقیف افتادند، در حالی که روزنامه ها و هفته نامه های دولتی در تیراژ گسترده انتشار می یابند. خواه ناخواه بسیاری از گفتمان هایی که می توانست در نشریه های مستقل انتشار یابد، در نبود این نشریات در روزنامه های دولتی بازتاب می یابد. در این شرایط گمان می رود که پیش پای نویسندگان ایران تنها دو راه وجود داشته باشد: در حاشیه ماندن و در حاشیه قلم زدن، یا به متن مطبوعات دولتی اصلاح طلب راه یافتن. در واقع حکومت در ده سال گذشته با یک سیاست فرهنگی کج دار و مریز موفق شد از یک سو با به کارگیری هوشمندانه سیاست های ارشاد از نهادینه شدن مطبوعات مستقل جلوگیری کند، و از سوی دیگر در فضایی نسبتا آزاد اما تحت نظارت، بخشی از نویسندگان مستقل را به مطبوعات دولتی جذب کند.
آزادی بیان در مفهومی که در نظام های دموکراسی لیبرال وجود دارد، تنها با از میان رفتن نظارت دولت بر کار نشر امکان پذیر است. در ایران به این دلیل که نظارت دولت به شکل ساختاری و نهادینه اعمال می شود، سانسور نیز نهادینه و ساختاری است. اگر از سال 1359 تا پایان جنگ کتاب ها را به شکل فله ای توقیف می کردند، اکنون سانسور بسیار هوشمندانه اعمال می شود، و مدتهاست که از جابجایی چند کلمه فراتر رفته است. فکر ِ نویسنده است که امروز در کانون توجه ممیزی قرار دارد.
در یک بررسی تطبیقی می توان نشان داد که از میان مجموعه آثاری که از قلمرو ادبیات خارج از کشور، در ایران انتشار یافته، آن گروهی از کتاب ها بخت انتشار پیدا کرده است که از نظر فکر و جهان بینی نویسنده در ایران قابل انتشار است، یا حتی در برخی موارد بیان این مفهوم می تواند بود که در خارج از ایران جز فساد، جز تباهی، جز بی پناهی، جز فروپاشی خانواده ها، جز هتک حرمت انسانی، جز پریشان حالی و بی هویتی تام و تمام فرهنگی و اجتماعی یافت نشود. جا دارد و خوب است که در یک فرصت مناسب به این مهم بپردازیم، تا حد فریبکاری و ترفندهای ممیزی و ظرافتی را که آنان به کار می برند، نشان دهیم، بدون آن که ارزش ادبی اثر و تلاش معصومانهء نویسندهء اثر را بخواهیم بی قدر کنیم، یا ناچیز جلوه دهیم.
نقل از سایت مداد

۳ نظر:

حاجاقا گفت...

سلام
اولش كه ميخوندم، درواقع تا آخرش، همش فكر ميكردم كه نظر، نظر والده است ولي واقعاً اين همه وقت نوشتن داره؟!! يعني يك استعداد ديگه‌ي ديگه اي هم كشف كرده؟!! و بعد ديدم كه نه، از جايي كش رفته اي كه تازه لينكش را هم نداده اي. آخه سايت مداد يعني چي؟ مِداد؟مَداد؟ دات كام؟ دات چي؟
نور ديده
حسود؟ يا چي؟!!

مرغ آمین گفت...

دات نت !!
مداد دیگه، همان مداد

ناشناس گفت...

روح بازیگوش :
آخ چقدر حال میده خوندن این کل کلهای مادر و فرزند توسط روح فضولی که همه جا سرک میکشه !