شنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۴

من خیلی به کلاس های داستان نویسی و این جور چیز ها فکر کرده ام ولی همیشه از رفتن به آنجا ترسیده ام. فکر می کنم خیلی کمتر از توقعم باشد. شاید این حرف درست باشد که بدون استعداد و قریحه و فقط با آموزش همه کار می توان کرد. مثلا یک نقاش یا شاعر یا ارشیتکت شد. اما من می ترسم کسانی که به این کلاس ها می روند خیلی اهل مطالعه و کتاب هم نباشند و به عبارتی در محیطی که با آن سر و کار دارند به این باور رسیده اند که : خبری هست. به این ترتیب کلاس ها برایم به شدت خسته کننده باشد.
خب، آن عاشقان کلاس و تئوری و این حرفها شاید بپرسند: سرکار عالی کی باشن؟ به همین منظور بخش زیر را از مصاحبه ی احمد رضا احمدی از روزنامه ی شرق 25 مهر ماه برایتان به عنوان شاهد می آورم.
قبول؟

"- به نظر شما آثار تئوريك در حوزه ادبيات چقدر به شاعر و نويسنده در ارائه كار بهتر كمك مى كند؟
- من اصلاً به اين مسئله قائل نيستم و آن را قبول ندارم. تمام آدم هايى كه كار هنرى در ايران كردند، الزاماً به مباحث تئوريك اتكا نداشتند. به عنوان مثال كيارستمى ليسانس نقاشى دارد و فيلم مى سازد يا مسعود كيميايى از ميان مردم عادى كوچه و بازار است. به نظرم آنهايى كه تئوريك خواندند، هيچ كدام نتوانسته اند كارهاى خلاق ارائه بدهند و على حاتمى و امير نادرى با تمام موفقيتشان از تجربياتشان استفاده كردند. با تئورى مى شود حرف هاى مهم زد و مصاحبه كرد. كار خلاقه نيست. من هيچ وقت تئورى نخواندم تا شعر بگويم. چون به عقيده ام چيز مضحكى خواهد شد. هنرمندى كه از درونش مى جوشد و خلق مى كند، خود نمى داند چگونه اين جوشش اتفاق مى افتد و اثر پديد مى آيد. به نظرم آنها كه با تئورى كار كردند در نهايت تبديل به چيز مضحكى شده است كه من به آن مى گويم سوپ طبى كه چقدر آب و چقدر سبزى بريزند كه به نظرم آن هم خوشمزه نخواهد بود."


خودم وقتی داستان یا رمان این جور افراد را می خوانم، می بینم قصه گویی فدای چارچوب ها شده است. به رمان صدمه زده است و لذت آن را از بین برده است. گاهی این جور نویسنده ها تحت تأثیر صدای خودشان عنان از کف می دهند و به افاضه گویی می پردازند. من با بورخس موافقم که نویسنده نباید در چیزی که می نویسد اطلاعات خود را رخ کش کند یا به خواننده نشان دهد که، در این موضوع، از او بیشتر می داند.
این بود افاضه ی امروز ما! و این هم لینک مطلب بالا.

--------

۱ نظر:

حاجاقا گفت...

سلام
به نظر من يك حسني كه اين كلاسهاي تئوريك دارند، اين است كه آدمي را مجبور ميكنند كه كارهاي كلاسيك را بخوانند يا ببينند و غيره.
خواندن يا ديدن آثار كلاسيك به نظر من مهمترين ابزار است. كسي كه هزاري هم استعداد داشته باشد و حتي به كلاسهاي تئوريك هم برود و آثار كلاسيك را نديده باشد، به نظر من كارش به هيچ جا نخواهد رسيد.
حالا اين كار را ميتوان بدون كلاس رفتن هم انجام داد. بدترين موقع آن وقت است كه تو اينجور كلاسها را هم بروي و از ديدن و خواندن آثار كلاسيك دور باشي.
مي بيني كه فقط خودت نيستي كه بلدي افاضه كني، مام كلي افاضات داريم!!