چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۵

تصاوير
شنيدن مريضي ديگران مثل رد شدن از جلوي بيلبورد است. تأثيري و تأثري و احتمالاً در خاطر ماندني موقت. مريضي آشنايان مثل نگاه كردن به بيلبوردها پشت چراغ قرمز است. تأثيري و تفكري و تأثري. مريضي عزيزان مثل فرو رفتن در تصاوير است، ضربه، تلفيق مجاز و حقيقت، بيداري، ترس از حضور در دنيايي كه تا به حال فقط تصوير بود، وحشت كابوس. كابوسي كه هرچه مي‌كنيد به‌خواب نمي‌رويد و فقط بيداري است.
دلم مي‌خواهد گردن كساني كه مي گويند «انشاءالله بهتر است» بشكنم. واژه ها شأن دارند. حرف ها را رج مي‌زنند و تحويل مي‌دهند.
اين همه نامهرباني بوده و در اين كابوس اينطور عيان شده يا همه فقط همين‌قدر مهرباني دارند؟

۶ نظر:

شميده گفت...

معذرت مي خوام من جزو اون دسته اي كه نبودم كه بايد گردنم رو شكست؟...به جون خودم يه لحظه همچين فكري كردم...شك كردم گفتم يا نه؟

مرغ آمین گفت...

:)) نه شميده، تو نگفته بودي! زنگ مي زنند، جريان را هم مي دانند، بعد مي گويند "انشاءالله بهتر است"

ناشناس گفت...

روح : مرغ جان آمین , اینکه میگن ایشالاه بهتره , یه آرزوئه , هر چند که ممکنه محال به نظر برسه . غیر از این چی میشه گفت ؟ یعنی خیلی چیزها میشه گفت , اما ممکنه طرف بهش بر بخوره . موقعی که داداشم سکته کرده بود و توی بیمارستان بود , فقط دعام این بود که خدایا , اگه خوب میشه و میتونه مثل سابق از زندگیش لذت ببره , بهش زندگی دوباره بده , اما اگه اینطوری که دکترها میگن ممکنه تا آخر عمر هوش و حواسشو به دست نیاره و یه عمر زمینگیر باشه , پس ببرش و راحتش کن . خدا راه دومو انتخاب کرد و بعد از 12 روز بردش . اما گفتن اینها در مورد برادر خودم ممکن بود , ولی ممکنه اگه اینو آدم به یکی دیگه بگه , طرف ناراحت بشه و بگه آرزوی مرگ عزیز منو کردی .
به هر حال , از ته دل امیدوارم و آرزو میکنم که این محال از خداوندی که محالها رو ممکن میکنه سر بزنه و حالشون خوب بشه و برگردن به زندگی عادی .
برای تو دوست خوبم هم آرزو میکنم که این اتفاق ناخو.شایند رو بتونی تحمل کنی و هر طرف قضیه که پیش اومد , بتونی باهاش کنار بیایی .
و امیدوارم گردنمو نشکنی !

مرغ آمین گفت...

روح عزيرم
ممنون از احوال پرسي. مادرم دو هفته زير سرم بود، 4 روزش با درد بدون مسكن- چون علائم بيماري را نبايد از بين برد- ضعيف ضعيف. بعد ملت مي‌گفتند: امروز بهتري؟ انشاءالله بهترند. من اصلاً نمي‌فهميدم مگر زبان فارسي غير از اين عبارات چيز ديگري ندارد؟ منظور من اين بود كه بد نيست آدم يك خرده به خودش زحمت بدهد و عبارات مناسب را به كار ببرد.

شميده گفت...

مرغ آمين گرامي...از احوالتان خبري بدهيد...مادر چه طورند؟...

پژمان گفت...

سلام. از شنیدن خبر بیماری مادر متاسفم.امیدوارم این روزها آرامش به شما و ایشان برگشته‌باشد.