شنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۵

بوف کور هدایت، ریلکه

کتاب « بوف کور هدایت» نوشتهء محمدعلی همایون کاتوزیان- 1373- نشر مرکز، فصلی دارد به نام مأخذهای خارجی بوف کور (صص 119-99).
این فصل شروع قشنگ و دل‌چسبی دارد. نویسنده در نمایش ذکاوتش برای شروع یک فصل هنرنمایی ماهرانه‌ای کرده است. از محیط اجتماعی متفاوت هر فرد می‌گیرد و به ناخودآگاه جمعی یونگ می‌رسد که: «نه می‌توان آن را رد کرد و – در نتیجه- نه ثابت کرد.» که علی‌القاعده باید «مأخذ مشترکی برای آحاد بشر» باشد در نتیجه نمی‌توان روی مأخذ اصلی انگشت گذاشت مضافاً بر این‌که «آگاهی و "ناخودآگاه شخصی" هر فرد» مجموعه‌ای منحصر به فرد به وجود می‌آورند که تازه است.
بعد به تقلید و تقلید سبک و شاهنامه و هاملت و کپی از نقاشی‌ها و فروختنشان به موزه‌ها به عنوان «اثر گم‌شده» فلان هنرمند، ...می‌پردازد و پس از چهار پنج صفحه نتیجه می‌گیرد که: «پس هیچ گفته و نوشته‌ای –به یک معنا- به‌هیچ‌وجه بکر و "اوریژینال" نیست؛ و هر گفته و نوشته‌ای –به معنای دیگری- بکر و "اوریژینال" است.

در مأخذ هدایت در بوف کور، یا تأثیر گذارانش، به ریلکه، بودیسم، اگزیستانسیالیست ها، کافکا، پو، ژرار نروال و چند نفر دیگر اشاره می‌کند.
منظور من در این‌جا فقط ریلکه است. پس همان قسمت‌ها را ذکر می‌کنم.

آل احمد دی‌ماه 1330 جدی‌ترین و دقیق‌ترین نقد ادبی و اجتماعی از بوف کور تا آن زمان را در مجلهء علم و زندگی می‌نویسد. در این مقاله، علاوه بر اشارات دیگر، اشاره‌ای هم به ریلکه دارد.
سال بعد منوچهر مهندسی در مقاله‌ای با عنوان «هدایت و ریلکه» تأثیر ریلکه را به تفصیل بررسی می‌کند و ظاهراً بی‌خبر از مقالهء آل احمد است زیرا می‌گوید که تا به حال هیچ‌کدام از منتقدین بوف کور به تأثیر هدایت از ریلکه نام نبرده است.
عرض شود که آقای مهندسی آن قسمت از بوف کور را هم که متأثر از ریکله است، ذکر می‌کند:
«کمی پایین‌تر از میخ از گچ دیوار یک تخته ورآمده و از زیرش بوی اشیا و موجوداتی که سابق بر این در این اتاق آمده بودند استشمام می‌شود،....»
این قسمت از اوایل قصهء دوم بوف کور است که راوی اتاق خود را توصیف می کند ولی من[نه کاتوزیان] نمی‌دانم ریلکه کجا این ها را گفته بوده است.

اما داستانی از ریکله به اسم «یازده سپتامبر [چه تصادفی!] خیابان تولیه» در دیباچه چاپ شده است. در پاراگراف پنجم می‌خوانیم:
«برای نمونه نمی‌دانستم چند صورت هست. آدم‌ها زیادند، اما صورت‌ها خیلی زیادترند، چون هرکس چند صورت دارد.برخی سال‌های سال تنها یک صورت دارند که طبعاً فرسوده و چرک می‌شود،...»
این قسمت در قصهء دوم بوف کور (صص 142-141 ، کتاب‌های پرستو 1348) به این صورت آمده است:
«زندگی با خونسردی و بی‌اعتنایی صورتک هر کسی را به‌خودش ظاهر می‌سارد، گویا هر کسی چنین صورتی با خودش دارد –بعضی‌ها فقط یکی از این صورتک‌ها را دائماً استعمال می کنند که طبیعتاً چرک می‌شود و چین و چروک می‌خورد....

۵ نظر:

علي رضا رحيمي گفت...

رفيق حالا من يه نظر دارم كه اولين نفري كه بهش ميگم خودتي...و احتمالاً خواننده گان بعدي ت...ببين رفيق...من يه راز تو بوف كور مي بينم...روزي برسه كه «پاساژ»هایِ زيادي از اين متن بيرون بكشن (تو رو خدا ببين مي خواستم انگليش بيارم...چون به هم ميريزه لامذهب)...ريلكه كه سهله...من معادل لكاته رو اون حاج خانوم تو اوليس مي بينم...پنه لوپ...بايد هم يه بار دقيق بررسي كرد چرا هدايت چندصدايي رو از اون ها ياد نگرفته؟...جز اون داستان ضعيف كوتاه فردا كه اصلاً هم چندصدايي هم نيست...كسي كه به رحمت الهي پيشنهاد ترجمه اولين بار داستايوفسكي تو ايران رو ميده چرا از چندصدايي متأثر نبوده؟...عجيب نيست؟...تأثيرات فرهنگ بوديسم هندي خيلي خام و با عرض معذرت خيلي سطحي تو بوف كور هست...اگه يه روزي برسه كه دست از شاهكار ديدن بوف كور برداريم شك نكن چيزاي جالب تري تو اون خواهيم يافت...مثلاً‌به نظر من هدايت تو توپ مرواري خيلي نان فيكشن مي شه...ولي محض رضایِ مرضيه خواننده هم به پولي فوني نزديك هم نشده...چرا؟...عجيب نيست؟...و هميشه زن هاي داستان هاش خفه خون گرفتن...چرا؟...من به خاطر تأثير منفي مادرش تو زندگيش مي دونم...اگه از من بپرسي مي گم از اينكه مادرش هميشه يه «بچه باز» مي ديدش خيلي حرص مي خورده...از من فقط نپرس از كجا با اين صراحت مي گم كه نمي تونم بگم...حالا رابطه داشتن هدايت با زن داداش اش كه تو اين كتاب جديد از مجموعه معاصرها در اومده به نظرم كمي بوداره...به نظر من كه درست نيست...هدايت از زن وحشت داشته...شك ندارم...يه بار به يه رفيقي گفتم بيا هدايت رو برعكس كافكا ببين...كافكا سايه پدر بدجور خفه ش مي كرد...هدايت سايه مادر...چرا كسي به اون نقد پر از ظرافت به داستان ناز محمد حجازي اشاره نمي كنه؟...از بوف كور غافل نشيم..واضحه كه هدايت به خاطر چشماش همذات پنداري با چشماي بسيار ضعيف جويس هم داشته...و بوف كور اشاره مسخره آميز به چشمایِ خودشه...چشمایِ جغد خيلي درشته اما چشماي هدايت از پشت عينك ته استكاني درشت بوده...واسوخته...در ضمن بوف شب كاره و هدايت هم شب ها مي نوشته...تو نامه هاش به حسن شهيد نورايي اشاره مي كنه...نيمي از بوف كور معلومه كه تو هندوستان نوشته شده...حضور نيلوفر آبي...و پيوند ايران باستان و بوديسم...خيلي بدقواره ست...به نظرم هدايت دنبال ريشه سازي بوده...يه جور لج با ريشه قجریِ خودش...از خاندان اورارتوري بودن اش...اون چشماي مورب تركمني...كه منُ هميشه ياد اون دوست دوخترش و چشماش مي ندازه...چرا بايد همه لب هاشون شكري ورديده باشه و كاريكاتوري از نقاشي مينياتور كه معشوقه هميشه انگشت حيرت به دهان داره؟...بوف كور به نظر من خيلي بيش از اين ها چل تيكه ست...ولي هدايت انقدر باهوش بوده كه با دو دوره متفاوت تاريخي...با منطق روايي « گيجي ترياك» و رفتن به هزار سال قبل...و دوباره همون تكرار زردشت-وار تاريخ حفره ها رو خواسته پر كنه و سر مخاطبش كلاه بذاره...از من بپرسي بهترين كار هدايت چيه...بي درنگ مي گم: «زني كه مردش را گم كرده بود»...اين از عقب رفتن به آغاز در نوع خودش خيلي جديد بوده...و هنوز طراوت خودش رو داره...مسخره كردن نمايش تخت حوضي هم كه تو «حاجي آقا» داد مي زنه.
ببخشيد زياد ور زدم...تقصير خودته...چون دير به دير مي نويسي...من هم غمباد گرفته بودم.

مرغ آمین گفت...

ممنون که به خودت زحمت دادی.
چقدر بوف کور را خوانده ای؟!!
من تأثیرهای هدایت را فهرست وار گفتم ولی تأیید نکردم. همین بودیسم، کاتوزیان می گوید که آل احمد اشتباه کرده، نقد آل احمد در زمان خودش دقیق ترین و جدی ترین بوده است. آرزوی مکرر راوی بوف کور را برای مردن،متأثر از این آیین دانسته اند( هم کامشاد، هم آل احمد هم مهندسی) اما در آیین بودایی تشویق مومنین به خودکشی وجود ندارد. صرف خودکشی مساله ای را حل نمی کند چون اگر فرد به کمال نرسیده باشد، به شکل دیگری متولد می شود. هدایت اطلاعات وسیعی از بودیسم نداشته، این ادعا را دوستدارانش علم کرده اند چون (همهء این هایی که می گویم از کاتوزیان است که من روش تحقیق او را بیشتر می پسندم، چه در این کتاب چه کتاب های دیگر) هم در کتاب اشتباه کرده است، هم به بمبئی رفته بوده که مرکز بودائیان نیست و سفرش هم به هند به منظور مطالعه در آئین بودا نبوده. و چون نیروانای بودیسم مشابه "فنا فی الله" شدن در تصوف اسلامی است، و راوی هم صریحاً می گوید که به تصوف عقیده ندارد، اشتباه آل احمد که اطلاعات دقیقی از نبروانا نداشته، رخ می دهد که: حالاکه راوی میل به مردن دارد و عقیده ای هم به فنا فی الله ندارد پس بودایی است و منظور نیروانا (حل شدن در وجود واحد جهانی) است.
جالب است که منتقدین به تأثیر ریلکه کمتر وزن داده اند تا بودیسم.
کاتوزیان عقیده دارد که بسیار محتمل است که ریلکه را هم خود هدایت به آل احمد گفته باشد.
در کتاب ریلکه: دفترهای مالده لائوریس بریگه، ترجمه مهدی غبرایی، بخش های مشابه را در "دفتر اول" متذکر شده. من قبلاً دقیقاً نمی دانستم موضوع از چه قرار است.

علي رضا رحيمي گفت...

مرغ آمين جان اگر تعريف كردن من مفهوم ديگري از آن برداشت نشه...هميشه هم به خدمت تون عرض كرده ام...خيلي زيركي مي خواد كسي به كاتوزيان اشاره كنه و اون هم نمونه اي به اين ظريفي رو برداره...خيلي خيلي خوب مي بيني رفيق...در مورد بوديسم هم كاملاً دقيق گفته اي و زبون دهاتي من نچرخيد كه مث خودت قشنگ بگم...باور كن منظورم از بدقواره بودن همين بود...بوديسم هنوز كه بين جوون هایِ ما اوشو و ساي بابا و درپيت ترين نويسنده هاست و يا اگه عرفان رو بخوان انختاب كنن تازه ميرن سراغ اين مردك شارلاتان كوييلو...يه چيز در تأييد نظر قبلي از برداشت غلط هدايت...مردي كه نفسش را كشت اونه...داستان خيلي كودكانه ايه...نيست شو تا هست شوي به نظر تو يعني چي؟...مرغ آمين جان من زياد بوف كور رو نخوندم فقط باهاش زنده گي كردم...همين...اولين كتابي كه قاچاقي خوندم اين كتاب بود...جالبه كه بهت بگم: مي خوندم و پشت پُشتي قايم مي كردم..بعداً كه لو رفت من هدايت مي خونم ، شنيدم اطرافيان مي گن از پس فردا بايد منتظر طناب دار تو خونه باشيم...آل احمد هم خودت كه گفتي تند برداشت مي كرده...هموني كه مرحوم ساعدي مي گفت: « ارزيابي شتاب زده»...اما بدبختانه هميشه همين آل احمد شروع كننده بود...مگه نيما رو همين آل احمد تو جريان ننداخت؟...هركس كه اين مرد دست روش مي گذاشت يا نابود مي كرد يا به تاريخ مي پيوست...عجب نيرويي داشت...كاريزمایِ واقعي كه مي گن مال اون بوده...به نظرم هدايت به حيدرآباد دكن هم رفته بود كه شهر مسلمونا ست...همون جا كه تو نامه هاش مي نويسه اسلام واقعي رو اين جا يافتم...مسلمونا وايساده تو جوب مي شاشن...اگه خودم نمونه همچين مسلموني تو شهر مذهبي قم از يه عرب دشداشه پو نديده بودم مي گفتم: هدايت اغراق نوشته...به نظر من وقت اون رسيده كه برداشت هایِ غلط و لج بازي هایِ هدايت هم نقد بشه...كاتوزيان كلاً به نظر من هم به ترين نگاه رو داره...يه مقاله قشنگ هم درمورد چندصدايي نبودن بوف كور، براهني تو آدينه ( شايد هم دنياي سخن؟) داره...عاليه...دوكتور صنعتي هم ، خانوم حورا ياوري هم ، خواسته ن از بعد رواني نوشته هاي هدايت رو بكاون...اما هيچ كدوم مث كاتوزيان نتونستن از زير سايه خارج بشن...البته به نظر من...
باز هم ارادت خودم رو خدمت حضرت عالي اعلام مي كنم و حظ وافر خودم رو از اين همه دقت و ذكاوت مي ستايم...چه كنم كه طاقت نمي آرم اگه احساس خودم رو ننويسم...مثلاً ‌يادمه تو آرشيوت هم نمونه هایِ بسياري از اين دقت بي نظير در انتخاب ديده بودم...خواستي نمونه ها رو يكي يكي دوباره از آرشيوتون بيرون مي كشم...

باز هم دست مريزاد...از جواب خوب و عالي تون هم ممنون...بدون ادا و اطوار بنويسم: خيلي چيزها از نوشته ها و نظرات با حوصله تون ياد مي گيرم.
مخلص هميشه گي

مرغ آمین گفت...

علیرضا خان، نوشته ات را که خواندم، هی پشت سرم را نگاه کردم که یعنی می گی با منه؟!! هدایت را خیلی بزرگ کرده اند. مثل خیلی های دیگر، مثل پروست، مثل کافکا... این یعنی: مال ماست، شما دخالت نکنید. مثل مذهبی های بعد از انقلاب که خدا را اختصاصی خودشان کرده اند، مثل هر زیاده روی و قهرمان سازی دیگر. این ها البته بزرگ هستند ولی: لطفاً به ما هم یک کمی جا بدهید. کاتوزیان هم هر وقت می خواهد یک چیزی خلاف "درایت و دانش بی حد و حصر هدایت" بگوید، اول اشهدش را می گوید که: این ها توهین به هدایت نیست و نقد ادبی جدی دخلی به تحبیب و تخفیف ندارد. در همان کتاب قائد که معرف حضورتان هست در فصل "به مردگان نمره انضباط بدهید و بگذارید استراحت کنند" (فکر کنم) در بارهء گنده کردن مرحوم حسابی و رساندنش در حد اینشتاین می گوید ( نقل به مضمون) که... آنقدر گفتند و گفتند که می رفتیم تا نیوتن را هم داشته باشیم !!!! (نثر تلویزیونی و زبان نیشدار قائد).
کاتوزیان می گوید که بوف کور را به یک دوست هندی داده و او بیشتر شواهدی از "هندو" دیده است تا بودیسم. اما به قول تو با این برداشت های سطحی،

As long as India is concerned, it could be Buddhism, why not?!!!

ناشناس گفت...

kheili ziba bood. hatman az in be bad bishtar be belagetoon sar mizanam. linketoon ro ham az efazate haj agha bardashtam. ziad ham ettefaghi naboode.