‏نمایش پست‌ها با برچسب سوزان زونتاگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سوزان زونتاگ. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۹

حقیقت


همیشه افرادی هستند که استدلال کنند حقیقت مصلحت نیست، ضد سازندگی است، تجملات است. (به این می‏گویند تفکر عملی یا سیاسی.) و از طرف دیگر، افرادی که حسن نیت دارند، آن‏چنان‏که انتظار می‏رود، نسبت به دست شستن از قبول مسؤلیت‏ها، عقیده‏ها و انتصابات که آرمان‏گرایی فراوانی در آن‏ها صرف شده، بی‏علاقه‏اند. موقعیت‏هایی به وجود می‏آبد که در آن حقیقت و عدالت به نظر ناسازگار می‏آید. حتی در مقابل درک حقیقت مقاومت بیشتری وجود دارد تا تصدیق مطالبات عدالت‏خواهانه. برای مردم به نظر بسیار آسان می‏آید که حقیقت را تشخیص ندهند، به خصوص وقتی درک حقیقت به این معنی باشد که از جامعه‏ای که بخش ارزشمند هویت آن‏ها را تأمین کرده است، دل بکنند یا طرد شوند.

سوزان زُنتاگ

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۵

سوزان زونتاگ



یک کوچولو از زونتاگ
امروز یک داستان کوتاه از زونتاگ خواندم. یک کتاب که کلش یک داستان است. در سال 1986 که جان آپدایک سردبیر کمکی نیویورکرز بوده، در نیویورکرز چاپ شده. همان‌سال بهترین داستان کوتاه آمریکایی شده، جزو بهترین داستان‌های کوتاه دههء هشتاد آمریکاست و در محموعهء بهترین داستان‌های کوتاه قرن هم آمده است.

قهرمان داستان اسم ندارد، ولی تا دلتان بخواهد داستان پر از اسم است. داستان از گفتگوهای جسته و گریخته تشکیل شده. قهرمان داستان مریض است، گرچه مشخص است که ایدز دارد ولی اسم بیماری در کتاب نمی آید. مثل خودمان که اسم مرض‌های بد را نمی‌بریم مبادا قدرت مرض زیاد شود.
ضمائر مذکر و مؤنث خیلی به نویسنده‌های فرنگی کمک می‌کند. به نظرم خوب می‌توانند مانور بدهند. ولی بنده هم بنا دارم این را ترجمه کنم. با این داستان که نمی دانم چرا تا به حال کسی ترجمه نکرده، یک دست و پنجه‌ای نرم کنم!